پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ شغلی پردرآمد با تسهیلات بانکی |
پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ همراه با تسهیلات بانکی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
سلانه
سلانه دارای شش سیم اصلی با قابلیت انگشت گذاری و شش سیم طنینی است که بسیار شبیه به رباب امروزی است. با این تفاوت که بر روی کاسه رباب پوست می کشند، ولی سلانه از صفحه ای چوبی همانند سه تار بهره می برد. وجود شش سیم اصلی، خود گویای افزایش گستره صوتی ساز نسبت به هم خانواده های خود یعنی تار و سه تار است و بویژه صداهای بم که در حال حاضر فقط از کاسه های بربط و تارباس بیرون می آید. گفتنی است شکل و شمایل سلانه چندان هم جدید نیست و شباهت ظاهری و باطنی آن به ساز موجود در غرب ایران یعنی دیوان غیرقابل انکار است. دیوان سیم های فرعی یا طنینی ندارد، اما گستره صدایی آن و همین طور اندازه کاسه و دسته اش بسیار نزدیک به سلانه است. تمام کوشش مبتکر این ساز در راستای نیل به اهداف زیر بوده است: یک. استفاده از واخوان ها جهت تقویت هارمونیک ها و حجم و تنوع بخشیدن به رنگ آمیزی صدای ساز. دو. امکان دستیابی به صداهای بم تر (از طریق اضافه کردن سیم های اصلی) به صورتی که جنس و رنگ و حالت صدا ایرانی بماند. سازنده همچنین متذکر شده که کوشش در جهت نیل به این اهداف و جست وجوی صداهای گمشده سلانه را به بار آورده است. تا اینجای کار وظیفه یک صنعتگر هنرمند به پایان می رسد و حال نوبت موسیقیدان است تا نقشی برای خود و همین طور نقشی برای سلانه تعریف کند و برای نخستین بار این مسئولیت بر دوش هنرمند نام آشنا، حسین علیزاده نشسته است. تکنوازی وی در دستگاه سه گاه و آوازهای بیات اصفهان، بیات کرد و افشاری، نغمه هایی هم آشنا و هم غریب به گوش می رساند. آشنا از این جهت که فواصل نواخته شده چیزی متفاوت از موسیقی دستگاهی نیست و غریب از جهت صدادهی ساز چنان که سازنده ساز و همین طور نوازنده آن بر این ویژگی اشاره داشته اند. شکی نیست سونوریته سلانه در شکل گیری شخصیت آن نقش اصلی را بازی می کند، اما بخشی از هویت این ساز نوپا در نحوه استفاده از آن پنهان است. علیزاده در توضیحات نوار با اشاره به کمی وسعت صدایی سازهای ایرانی بویژه در نمونه ضبط های اواخر قاجاریه، قابلیت سلانه را در تولید صداهای بم مورد اشاره قرار می دهد. وی همچنین می گوید: استفاده از سازهای سنتی در موسیقی دستگاهی، در سالهای متمادی چه در تکنوازی و چه در همنوازی، رنگ و صداهای یکنواختی ایجاد کرده که حتی اگر آثاری جدید به وسیله این سازها اجرا شود، به علت رنگ صداها و وسعت محدود آنها تکراری جلوه می کند. موسیقی ایران طی سده اخیر همواره پذیرای سازهای جدید از نقاط مختلف جهان بوده است. آن دسته از سازهای میهمان که با جنس موسیقی ایرانی و شیوه بیانش، سنخیت بیشتری داشتند، جایگاهی ثابت و قابل اعتنایی در پهنه موسیقی ایران برای خود کسب کرده اند، اما برخی دیگر به دلیل ناسازگاری یا کم سازگاری پس از مدتی به حاشیه رفتند. علاوه بر این خاستگاه سازهای مذکور نیز نقشی مهم در میزان پذیرش آنها داشته است. برای مثال پیانو و بربت(عود)، کمتر از یکصد سال است که وارد ارکسترهای ایرانی شده اند، اما ملاحظه می کنیم بربت به خاطر ریشه دار بودنش در ایران باستان، هم اکنون حضوری به مراتب قوی تر از پیانو دارد. این که سازهای تازه وارد در حال حاضر چه جایگاهی پیدا کرده اند، مسأله ای چندان قابل توجه نیست، در واقع پرسش اصلی اینجاست که حضور میهمانان دور و نزدیک چه تأثیری بر پیشرفت موسیقی ایرانی داشته و یا خواهند داشت؟ به عبارتی، موسیقی ما از بابت این میزبانی، چه خیری دیده است تا بتواند متقابلا جایگاهی شایسته برای میهمانانش تدارک ببیند؟ نیم نگاهی گذرا به یکصد سال فعالیت ارکستری با شرکت سازهای ایرانی، نیمه ایرانی و غیر ایرانی به روشنی گویای حرکت لاک پشتی موسیقی ایران به سوی تعالی است. نگاه توده وار موسیقیدان ایرانی به سازهای جدید، امکان رشد و باروری آنها را سلب کرده و متقابلا آنها نیز نتوانسته اند تحولی عمیق در موسیقی ایرانی ایجاد کنند. اغلب موسیقیدانان سده اخیر، توجهشان بیشتر معطوف به سونوریته یا رنگ صدایی سازهای مذکور بوده و از دیگر امکانات فنی آنها غفلت کرده اند. به همین دلیل، ملاحظه می کنیم هر ساز تازه واردی، پس از اندک زمانی تبدیل به یک فضاپرکن می شود. همان ملودی هایی را که نی می نوازد، بربت (عود) و تارباس نیز نعل به نعل تقلید می کنند و این قصه در مورد خانواده ویلن، پیانو، قره نی، فلوت، رباب، دیوان، قانون، سنتور، کمانچه و تار هم تکرار می شود. حاصل این نوع نگاه، گروه نوازی است. همه با هم می نوازند، کوچک و بزرگ ندارد، زیرا نوع مشارکت، توده وار است. سازها سهمی کم و بیش برابر دارند و فقط صدای گروه اهمیت می یابد. با این اوصاف، ظهور سلانه، خود به خود نمی تواند تغییری ولو اندک در مسیر پیشرفت موسیقی ایرانی ایجاد کند. با همان نگاه سنتی، تازه می شود یکی از اعضای گروه همنواز که صدایش به اجبار در صدای کل گروه خلاصه می گردد. بنابراین سلانه، هیچگاه شخصیت نمی یابد و به همین سیاق نمی تواند در ارتقای شخصیت موسیقی ایرانی نقشی بپذیرد. اگر اتفاقی که برای نی در نینوا افتاد، برای سلانه هم بیفتد، می توان امیدوار بود که موسیقی ما زاینده و پرورنده است و شایسته است در چنین فضایی، حضور سلانه و سلانه ها را جشن گرفت.

بَربَط یا عود سازی زهی است که در خاورمیانه و کشورهای عربی رایج است و از قدیمیترین سازهای شرقی و ایرانی به شمار میرود.این ساز در حقیقت نوعی سمبل تاریخی برای سازهای ایرانی است.این ساز را میتوان از جمله اصیلترین آلات موسیقی ایران زمین دانست چرا که این ساز حداقل پیشینهاش به ۱۹۷۰سال قبل از میلاد مسیح باز میگردد. آثار باستانی بین النهرین متعلق به هزاره دوم قبل از میلاد تصویر مردی ایستاده را نشان میدهد که به نواختن بربط مشغول است.
در حقیقت سومریهای باستان اولین قومی هستند که در آثار به جای مانده از آنها میتوان ردپایی از این ساز در میانشان دید. ساز عود که در ایران قبل از اسلام به نام بربط شناخته میشد بعد از سومریها و در دوران هخامنشی نیز مدارکی دال بر وجودش در دسترس است. گویا در اوائل اسلام به کشورهای عربی رفته و جانشین سازی به نام ((مزهر)) شدهاست. بر پایه بعضی از اسناد ((ابن سریح ایرانی نژاد)) نخستین کسی است که در عربستان در قرن اول هجری عود فارسی یا بربط را نواخته و نوازندگی ان را آموزش دادهاست. الاغانی میگوید:آشنایی او با عود از آنجا شروع شد که عبدالله ابن زبیر جمعی که ایرانیان را به مکه دعوت کرده بود تا خانه کعبه را تعمیر کنند دیوارگران ایرانی عود میزدند و اهل مکه از ساز و موسیقی ایشان لذت میبرند و آن را تحسین میکردند، ابن سریح پس به عود زدن پرداخت و در این صنعت سرآمد هنرمندان زمان گشت.
انواع بربط
مثل الان که عود را بر دو نوع میدانند،: در قدیم بربط بر دو نوع بود. یکی بربط با کاسهی بزرگ و دستهی کوتاه و دیگر با کاسهی کوچک اما دستهی بزرگ. امروز به اشتباه ساز دسته بلند را بربط و ساز دسته کوچک را عود مینامند در حالی که اینگونه نیست و براساس تحقیقاتی که انجام شده توسط استاد سیگارچی هر دو عود یا همان بربط هستند و از یک ساختمان صدایی برخوردارند.
احیاء عود ((عود معاصر))
با تشکیل هنرستان عالی موسیقی در پنجاه سال پیش، استادانی چون اکبر محسنی، قاموسی و منصور نریمان که اکثرشان سهتار مینواختند، سعی کردند با تهیهی عود و همنوایی آهنگهای پخش شده از رادیوهای عربی، شیوه صحیح نواختن عود را یاد بگیرند و به این ترتیب عود در عصر معاصر دوباره احیا شد.
ساختار بربط
شکم این ساز بسیار بزرگ و گلابی شکل و دسته آن بسیار کوتاهاست. به طوری که قسمت اعظم طول سیمها در امتداد شکم قرار گرفتهاست. سطح رویی شکم از جنس چوب است که برآن پنجرههایی مشبک ایجاد شدهاست. عود فاقد «دستان» است و خرک ساز کوتاه و تا اندازهای کشیدهاست. عود دارای ده سیم یا ۵ سیم جفتی است البته در برخی مواقع استادان قالب شکنی کرده و دو یا یک سیم در قسمت پایین قبل از سیم دو به ساز اضافه میکنند که این سیمها فا زیر کوک میشود. سیمهای جفت با هم همصدا کوک میشوند و هر یک از سیمهای دهگانه، یک گوشی مخصوص به خود دارد؛ گوشیها در دو طرف جعبه گوشی (سر ساز) قرار گرفتهاند.
عود بمترین ساز بین سازهای زهی است؛ نت نویسی آن با کلید سل است که جمعا دو اکتاو است «اکتاو» بم تر از نت نوشته شده حاصل میشود. سیم بم (سُل پائین) معمولاً نقش «واخوان» دارد و گاه این سیم جفت نیست. صدای عود به نحوی است که صدای اکتاو چهارم پیانو از راست به چپ برابری دارد و در اصل باید عود را با کلید فا نواخت یعنی صدای اصلی عود یک اکتاو پایین تر از آن است که امروز متداول شدهاست .
مضراب عود از پر مرغ (یا پر طاووس و شاه پر عقاب ) تهیه شدهاست و گاه نیز نوازنده با مضراب دیگری ساز را مینوازد. نوازنده های امروزی از مضراب های پلاستیکی استفاده می کنند.
صدای عود بم، نرم و در عین حال گرم و جذاب و نسبتاً قوی است. این ساز نقش تکنواز و همنواز هر دو را به خوبی میتواند ایفا کند.
حافظ میفرماید:
با شاهد شوخ و شنگ و با بربط و نی گنجی و فراغتی و یک شیشه می
چون گرم شود زباده ما را رگ و پی منت نبریم یک جو از حاتم طی

این ساز از دو طبل کاسه مانند درست شده که کاسه ی بزرگتر صدای «بم» و کاسه کوچیکه صدای «زیر» میده. کاسه های نقاره (ناقاره) رو از مس یا سفال درست میکنن و روی اون پوست گاو و یا گوسفند میکشن. برای نواختن این ساز معمولاً اون رو بر روی پایه ای مخصوص سوار میکنن، البته تو مجالس خانگی یا مشابه اون، ساز رو بر روی قطعه فرشی قرار میدن و با دو ترکه ی نازک بر روی اون میکوبن.
نقاره در زمانهای قدیم،هم در مواقع جنگ به کار میرفت و هم در مواقع صلح، به این معنی که به هنگام نبرد یک ساز رزمی محرّک و شور آفرین بوده که اون رو بر کوهان شتر میبستن و نقاره چی ها سوار بر شتر شده و در میدان جنگ مینواختن و در موقع صلح به عنوان یک ساز بزمی در سورها و میهمانی ها، اون رو در گردن آویزون میکردن یا در محل های معینی روی جایگاه قرار میدادن و مینواختن.
این محل ها رو «نوبت خانه» یا «کوس خانه» و «نقاره خانه» میگفتن و به نوازنده های نقاره «نوبت نواز» و «نوبت زن» میگن. در نقاره خانه سازهایی مثل «کرنا» و «سرنا» هم نواخته میشد که این همنوازی، صبح و شام، برای استقبال از خورشید و بدرقه ی اون بوده. هنوز هم در مکانهای متبرکه مثل حرم امام رضا، نقاره خانه وجود داره که در مواقع خاصی صدای اون به گوش میرسه.
این ساز به انواع و اندازه های مختلف و در نقاط مختلف کشورمون ایران وجود داره درباره ی هر کدوم شرح مختصری میدم:
نقاره ی شمال(گیلکی):
از دو کاسه ی سفالی که یکی کوچکتر از دیگری میباشد تشکیل شده،این ساز رو معمولاً با چوب و در موقع لزوم با دست مینوازند.انداره این ساز به این صورته که قطر دهانه ی کوچک معمولاً 16 و دهانه ی بزرگ 22 سانتیمتره.
نقاره ی سنندج:
از نوع شمالی کمی بزرگتره، بعضی وقتها به اسب میبندن و نوازنده سوار بر اسب با دست شروع به نواختن میکنه.
نقاره ی فارس:
مثل دوتای قبلی جفتی، ولی با اختلاف زیادتری در اندازه. قطر دهانه ی کوچک 22 و دهانه ی بزرگ 39 سانتیمتر و شکل آن نیز خمره ای فشرده است.
شکم ساز از دو قسمت مجزا از یکدیگر تشکیل یافته، قسمت تحتانی کوچک تر و به شکل نیم کره است که بر سطح مقطع جلو پوست کشیده شده و روی پوست خرک ساز قراردارد: قسمت بالائی بزرگ تر، مانند چتری روی قسمت تحتانی قرار گرفته و هر دو قسمت توسط سطحی منحنی ازعقب به هم اتصال یافته اند و در نتیجه در جلو یا بین دو قسمت حفره ای تشکیل شده است. سطح جلوئی قسمت بالا، جز در ناحیه وسط که زیر گردن ساز قرار گرفته به صورت دو شکاف پهن باز است.
دسته ساز تقریباً در نصف طول خود روی شکم قرارگرفته و نیمه دیگر در بالا به جعبه گوشی ها متصل است و دسته فاقد «دستان» است.
سر متشکل است از جعبه کوچک (محل قرارگرفتن چهار گوشی، هر دو گوشی در یک طرف آن) و یک زانده منحنی شکل برای آویختن ساز که کمی به عقب برگشته و جهتی افقی یافته است.
قیچک اساساً جزو دسته سازهای محلی بوده که در سالهای اخیر درحمایت وزارت فرهنگ و هنر به شهر آورده شده و نه تنها ساختمان و کوک آن را تکمیل و تنظیم کرده اند، بلکه آن را به سه اندازه مختلف، قیچک سوپرانو (به طول 5/56 سانتیمتر) قیچک آلتو ( 63 سانتیمتر) و قیچک باس به همان نسبت بزرگ تر ساخته اند.
طول سیم مرتعش در قیچک سوپرانو =5/33 ، در قیچک آلتو =5/37 و قیچک باس 70 سانتیمتر است.
وسعت هر یک ازانواع حدود سه اکتاو است. قیچک سوپرانو سازی است که قابلیت تکنوازی و همنوازی هر دو را حائز است ولی دو نوع بعدی (التو و باس) بیشتر به منظور همنوازی در ارکستر به کار می رود. آرشه قیچک پس ازاستاندارد شدن ساز، عیناً همان آرشه ویولون است. قیچک از انواع سازهای محلی است که در سالهای اخیر به شهر آمده و مورد استفاده قرار گرفته است و بیشتر در نواحی جنوب شرقی ایران معمول است و در آن نواحی حتی، طبق عقیده و سنت اهالی برای معالجه امراض بکار می رود. در سطح فوقانی شکم و پشت دسته سوراخ و حلقه ای است که دو تسمه برآن الصاق می شود: یکی از تسمه ها را به کتف چپ و دیگری را به کمر می بندند و ساز در موقع نواختن تقریباً آزاد و آویزان می شود. اما نوازندگان شهری تمایل به استفاده از این تمهید ندارند.
کوک قیچک محلی ثابت نیست ولی قدر مسلم این که سیمها تقریباً هیچ وقت نسبت به یکدیگر فاصله پنجم نداشته اند.
آرشه- در اصل (نوع محلی آن) شبیه به آرشه کمانچه است و امروزه در شهر از آرشه ویولون و ویولنسل در نواختن نوع شهری آن استفاده می شود.

این ساز جز دسته سازهای زهی است و دارای 4 سیم میباشد. این سیمها به موازات تمام طول ساز امتداد دارد و صدای آن خیلی خوش و جذاب میباشد ولی کمی به اصطلاح تو دماغی.
کاسه صوتی این ساز از چوب توت است که با برشهای از عاج تزیین شده است.
معمولاً از زیر شیطانک کمانچه تا زیر دهانه کاسه در کمانچههای پشت بسته 28/5 و در کمانچههای پشت باز 31 سانتی متر است که این اندازهها در کمانچههای نقاط مختلف کشور نسبی هستند ترکیب صدایی کمانچه آن را از نوع سازهای زیر صدا قرار داده البته در کمانچههای آلتو یت باس صدا نسبتاً یک اکتاو بم تر است در قدیم کمانچه را ستار پارسی میگفتند کمانچه را معمولاً با دو کوک چپ و راست کوک میکنند چپ کوک معمولاً برای همراهی با خوانندگان زیر صدا (عمدتاً خانمها) و راست کوک معمولاً برای همراهی و جواب آواز بم صداها (عمدتاً آقایان) البته تمامی مطالب گفته شده نسبی هستند مثلاً در بعضی نقاط ایران ممکن است طول دسته کمانچه به 35 سانت هم برسد .
پیشینه کمانچه در ایران به پیش از اسلام میرسد و در نواحی بلوچستان به نام غژک یا غیچک نامیده میشود ولی شمار سیمهای آن از کمانچه بیشتر است.
نوازندگان مطرح حال حاضر این ساز عبارتاند از اردشیر کامکار، داود گنجهای، کیهان کلهر، سعید فرج پوری، علی اکبر شکارچی، فرج علیپور، هادی منتظری و سینا جهان آبادی
کمانچه با صدای تو دماغی مربوط به سبک قدیم این ساز و در واقع شیوهٔ کمانچه نوازی استاد اصغر بهاری است. اما امروز غیر از این سبک شیوهٔ کمانچه نوازی نوین هم وجود دارد که کیهان کلهر آن را بارورتر کرده.
در دایره المعارف فارسی ج 2 ذیل کمانچه آمده است: از سازهای زهی قدیم ایران و در واقع نوع تکامل یافته رباب، کاسه گرد و پایه آهنی دارد و مانند تار و ویولن سیمهای آن را با گوشی محکم و کوک میکنند، کمانی که با آن کمانچه را می نوازند کمانه نام دارد و همان است که در ویولن کلمه فرانسوی آرشه به معنی کمان کوچک جای آن را گرفته است.
شادروان خالقی در کتاب سرگذشت موسیقی ایران، کمانچه را تکامل یافته رباب می نامد: ساز اخیر رباب که اول دو سیم داشته و بعدها یک سیم دیگر به آن اضافه شده است و با کمانه به صدا در می آمده و همان است که ما امروز کمانچه میگوییم. و به همین جا اضافه میکند از دوره صفویه به بعد کمانچه یکی از ارکان موسیقی ایران به شمار آمده است. قسمت اصلی کمانچه کاسه آن است که به صورتهای مختلف ساخته میشود. کاسه کمانچه هنوز از نظر جنس چوب، اندازهها و شکل یکسان و تثبیت شده نیست. از نظر شکل، کاسهها را به صورت کروی یا مخروط ناقص درست میکنند. کاسههایی که به شکل مخروط ناقص هستند اکثرا پشت باز ساخته میشوند. استفاده از این کمانچهها در قسمتهای مرکزی ایران به خصوص در لرستان متداول است. این کمانچهها صدایی پر قدرت و شفاف دارند و چون کاسهٔ سبک دارند، اجرای قطعاتی که نیاز به چرخیدن سریع کمانچه دارد بر روی این کمانچهها آسانتر است و این امتیازی است برای این نوع کمانچه. این کمانچهها اغلب سه سیم دارند ولی این روزها به تدریج دارای چهار سیم میشوند. کمانچههای پشت باز معمولاً از چوب توت و به صورت یک تکه ساخته میشوند. کاسههای کروی به دو صورت یک تکه و ترکهای هستند، در کمانچههای ترکهای کاسه از به هم چسبیدن ترکههایی که در روی قالب خم شدهاند ساخته میشود. ضخامت این کاسهها کم است و به همین دلیل کاسه سبک است و چرخیدن کمانچه به سهولت صورت میگیرد. کاسههای یک تکه از چوبهای مختلف ،معمولاً از گردو خراطی میشود. وزن کاسه از کاسههای ترکهای بیشتر و چرخش کمانچه تا حدی مشکل است.صدای این نوع کمانچهها زیاد مطلوب نیست، کمانچههایی ساخته میشود که تغریبا کروی است و از چوب توت به صورت دو تکه ساخته میشود، این کمانچهها چون دست باز هستند در تنظیم شکل و ضخامت و اندازههای دهانه کمانچه دقت بیشتری دارند و خوش صدا هستند. قطر بیرونی کاسه کمانچه موسیقی سنتی معمولاً 20 سانتی متر است، در حالی که در مناطق مختلف ایران اندازه کاسه کمانچه متفاوت است، ترکمنها کمانچه با کاسههای بسیار کوچک می سازند. در نقاط دیگر دنیا نیز که سازهایی شبیه به کمانچه ما دارند کاسهها کوچک و غالبا از پوست نارگیل ساخته میشود. دسته کمانچه بر خلاف کاسه تقریباً در یک شکل ساخته میشود. جنس دسته از چوب گردوو شکل آن مخروط ناقص و قطر آن در شیطانک 37 میلی متر و در محل اتصال به کاسه 31 میلی متر است. طول دسته کمانچه 31 سانتی متر است. در گذشته کمانچه دارای سه سیم بوده است، گاهی دو سیم اول و دوم مضاعف انداخته می شد و احتمالاً در تبعیت از ویولن به چهار سیم تبدیل شده است. بنابراین چهار سیم و در نتیجه چهار گوشی بر روی دسته کمانچه قرار میگیرد، و این سیمها پس از رد شدن از روی شیطانک و عبور از روی دسته و کاسه به سیم گیر وصل میشوند. بر روی دهانه کمانچه پوست کشیده میشود و این پوست معمولاً پوست دل گاو، پوست ماهی، پوست آهو و غیره میتواند باشد. خرک بر روی پوست قرار میگیرد و سیمها با فشار خرک را به پوست می چسبانند. کمانچه به وسیله یک پایه که در قسمت سیم گیر به کاسه وصل شده است، روی پای نوازنده قرار میگیرد. آرشه کمانچه، که اسم اولیه اش کمانه بوده است، تشکیل شده است از یک چوب که از یک طرف انحنا دارد با بلندی 60 سانتی متر و موی دم اسب. موی آرشه کمانچه بر خلاف سازهای زهی غربی بر روی چوب محکم کشیده نمیشود، بلکه نوازنده است که به هنگان نوازندگی به تناسب احساس فسار را بر روی سیم تغییر می دهد. چگونگی صدای کمانچه به عواملی بستگی دارد که بعضی از آنها از این قرارند: جنس چوب، ضخامت در نقاط مختلف کاسه، شکل کاسه، اندازههای کاسه، چگونگی سطح کاسه از نظر تراش، نوع و ضخامت پوست، جنس و شکل و اندازه و محل قرار گرفتن خرک، چگونگی شیطانک، جنس سیم، زاویه اتصال دسته به کاسه. برای ساختن کمانچهای با صدای دلخواه ضمن در نظر داشتن عواملی که گفته شد سالها تجربه لازم است.

این ساز از جعبهای ذوزنقهای شکل تشکیل شده که اضلاع آن عبارتاند از: بلندترین ضلع، نزدیک به نوازنده و کوتاهترین ضلع و موازی با ضلع قبلی و دور از نوازنده و دو ضلع جانبی با طول برابر، دو ضلع قبلی را به طور مورب قطع میکند. ارتفاع سطوح جانبی ۸ تا ۱۰ سانتیمتر است.
جعبه سنتور مجوف است و تمام سطوح جعبه چوبی است. بر روی سطوح فوقانی دو ردیف خرک چوبی قرار دارد؛ ردیف راست نزدیکتر به کناره راست ساز است و ردیف چپ کمی بیشتر یا کناره چپ فاصله دارد (فاصله بین هر خرک ردیف چپ تا کناره چپ را «پشت خرک» مینامند). از روی هر خرک چهار رشته سیم همکوک عبور میکند ولی هر سیم به گوشی معینی پیچیده میشود. گوشیها در سطح جانبی راست کنار گذاشته شده اند. سیمهای سنتور به دو دسته «سفید» (زیر) و «زرد» (بم) تقسیم میشوند. دسته سیمهای سفید بر روی خرکهای ردیف چپ و سیمهای زرد بر روی خرکهای ردیف راست به تناوب قرارگرفتهاند طول قسمت جلوی خرک در سیمهای سفید دو برابر طول آن در قسمت پشت خرک است و میتوان در پشت خرک نیز ازسیمهای سفید استفاده کرد (صدای آن به نسبت عکس طول، یک اکتاو نسبت به صدای قسمت جلوی خرک بالاتر است). همچنین هرسیم زرد یک اکتاو بم تر ازسیم سفید بلافاصله بعد از آن صدا میدهد.
سنتور کروماتیک و سنتور کروماتیک بم
به منظور تکمیل فواصل کروماتیک بین اصوات و نیز به قصد تأمین اصوات بم، حدود بیست ساله اخیر دو نوع سنتور با تعداد زیادتر خرک ساخته شده است. سنتور کروماتیک با همان میدان صدای سنتورمعمولی ولی دارای خرکها و اصوات کروماتیک بیشتر است. میدان صدای سنتور کروماتیک بم یک فاصله پنجم بم تر از سنتور کروماتیک است و وسعت آن سه اکتاو و نیم است. در دو نوع سنتور کروماتیک هر صوت توسط سه رشته سیم همکوک حاصل میشود به عبارت دیگر روی هر خرک سه سیم تکیه کرده است. از هر دو سنتور کروماتیک و کروماتیک بم در حال حاضر تنها استفادههای همنوازی میشود.
سه تار

سهتار و انواع سازهای شبیه بهآن مانند دوتار و تنبور و چگور در نواحی مرکزی آسیا و خاورمیانه رواج داشته است. به نظر میرسد که سهتار از قرن چهارم رواج داشته است.
سهتار در گذشته سه سیم (تار) داشته و اکنون چهار سیم دارد. بنابر گفته ابوالحسن صبا، سیم چهارم را درویشی به نام مشتاق علیشاه به سهتار اضافه کرده است. جنس کاسه سهتار از چوب درخت توت و دسته آن از چوب گردو است.
از سهتار نوازان معروف از درویش خان، میرزا عبدالله، ابوالحسن صبا، روحالله خالقی، عبادی، محمدرضا لطفی، جلال ذوالفنون و حسین علیزاده نام برد.
برخی از جمله عدهای از عرفا به آن «اوتار» نیز میگویند.
در گدشته برای از بین بردن این ساز زیبا و دل نواز آن را چوب سگ زنی نامیدند. ولی با تلاش بزرگان این ساز این مهم به انجام نرسید.
سه تار از دسته سازهای مضرابی و یکی از سازهای خانواده تنبور و از اصیل ترین از نظر سابقه تاریخی از قدیمی ترین سازهای ایرانی است. ساختار این ساز شباهت زیادی به تنبور و دوتار داشته، از دو قسمت کاسه صدادهی و دسته تشکیل شده است.
این ساز از ابتدا همان طور که از نام آن بر می آید دارای سه سیم بوده است اما با گذشت زمان کسانی چون ابونصر فارابی، ابوعلی سینا، صفی الدین ارموی و از متأخران ابوالحسن خان صبا لزوم افزایش سیم چهارم به این ساز را درک کرده و سه تارهای امروزی دارای چهار سیم هستند. چهارم سه تار به سیم مشتاق معروف است و به روایتی از ابوالحسن صبا این سیم را اولین بار درویشی به نام مشتاق علیشاه به این ساز اضافه کرده است. کاسه سه تار از نظر ساختاری همانند کاسه تنبور و عود است ولی اندازه آن کوچکتر و اغلب طول قسمت کاسه ساز بین ۲۰ تا ۲۵ سانتیمتر می باشد. در در قسمت انتهایی کاسه ساز ابزاری چوبین برای نگهداری سیم های ساز وجود دارد که عموماً سیم گیر خوانده میشود. سیم از یک طرف به سیم گیر در انتهای کاسه و از طرف دیگر به گوشی های کوک شونده در انتهای دسته ساز بسته می شوند.
کاسه سه تار را معمولاً از چوب توت ساخته می شود ممکن است بر روی دسته ساز که عمدتاً از چوب گردو تراشیده میشود و در معرض ساییدگی است از قطعات استخوان شتر یا به ندرت از عاج فیل استفاده گردد که با این کار دسته ساز نمایی شبیه به دسته ساز تار پیدا میکند.
سه تار دارای صدایی مخملین و ظریف بوده از آنجاییکه که با نوک ناخن انگشت سبابه دست راست نواخته می شود، صدای ساز ارتباط مستقیمی با اعصاب و روان نوازنده پیدا می کند و از این رو سه تار را اغلب همدم اوقات تنهایی خوانده اند.
اغلب شنوندگان، ساز سه تار را دارای لحن و نوای غمگینی احساس می کنند، اما نوازندگان معاصر موسیقی ایرانی در تلاش برای توسعه موسیقی مدرن و نوی ایران، اثار زیبایی آفریده اند که با حال و هوایی که تا دو دهه پیش از این ساز تصور میشد کاملاً متفاوت است. نوازندگان و آهنگ سازانی مانند حسین علیزاده، مسعود شعاری، جلال ذوالفنون با الهام از متقدمین چون ابوالحسن صبا، نورعلی برومند، سعید هرمزی و دیگران، اثار باارزشی با ساز سه تار خلق کرده اند.
تار
از سازهای زهی است که با زخمه نواخته میشود. تار در ایران و برخی مناطق دیگر خاورمیانه مانند آذربایجان و ارمنستان و گرجستان برای نواختن موسیقی کلاسیک این کشورها رایج است. در گذشته تار ایرانی پنج سیم (یا پنج تار) داشت. غلامحسین درویش یا درویش خان سیم ششمی به آن افزود که همچنان بکار میرود.
کاسهٔ تار بیشتر از کنده کهنه چوب توت ساخته میشود که هرچه این چوب کهنه تر باشد به دلیل خشک بودن تارهای آن چوب تار دارای صدای بهتری خواهد بود. پرده ها از جنس روده گوسفند تهیه میشود. دسته و پنجه معمولاً از چوب گردو. شکل کاسهٔ تار مانند دو دل به هم چسبیده و از پشت شبیه به انسان نشستهای است. تار آذربایجانی شکل کمی متفاوتی دارد و سیمهای آن بیشتر است.جنس خرک از شاخ بز کوهی است.در دو طرف دسته از استخوان شتر استفاده میشود.
از لحاظی ساز تار به سه تار نزدیک است. از لحاظ شیوهٔ نوازندگی زخمهٔ عادی در تار به صورت راست (از بالا به پایین) است ولی در سه تار بلعکس است (از پایین به بالا). همچنین از نظر تعداد پردهها نیز با هم شباهت دارند. صدای تار به دلیل وجود پوستی که روی آن است از شفافیت خاصی برخوردار است. به خصوص سازهایی که ساخت قدیم هستند از شیوهٔ صدای دیگری برخوردارند.
از نوازندگان این ساز می توان به استادعلینقی وزیری،،استادجلیل شهنازاستادمحمدرضا لطفی،استادحسین علیزاده،استاد فرهنگ شریف،استادفریدون حافظی، ،استاد موسی معروفی ، استاد عطا جنگوک، استاد داریوش طلایی ، استاد علی اکبر شهنازی استاد هوشنگ ظریف استاد داریوش پیرنیاکان، استاد فروغی کرمانی،حمید متبسم و بسیاری دیگر اشاره نمود. از جوانان نوازنده می توان به پیام چهانمانی،علی قمصری،صهبا مطلبی،پدیهد احرارنژاد و... اشاره کرد.
از سازندگان به نام این ساز در دوران قاجار میتوان از یحیی اول و یحیی دوم و عباس و جعفر صنعت و بعد از آنها به رمضانعلی شاهرخ نام برد و در دوران ما از استاد ابراهیم قنبری مهر. سازهای ساخت دست این استادان هم از لحاظ صنعت و زیبایی وهم از لحاظ صدادهی ستودنی است.


